تاريخ : 93/04/29 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/28 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/28 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/28 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/28 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/25 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/25 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/25 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/13 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/13 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/13 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/13 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/13 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/12 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/12 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/12 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/12 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/12 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/11 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/11 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/11 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/10 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/10 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/10 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/10 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
تاريخ : 93/04/09 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
     

      



تاريخ : 93/04/03 | | نویسنده : مرتضی بداقی |
آغاز خدمتی جدید

این وبلاگ از هم اکنون با ارائه ی محصولات جدید ، فاخر و کم نظیر با نظارت و تایید ناب جواهر ، خدمتی جدید به دوستداران نقره جات و جواهرات ارائه خواهد داد.



تاريخ : 93/03/30 | | نویسنده : مرتضی بداقی |

        

 

بعضی از نوشته ها و خاطرات جبهه رو باید با چشم ودل عاشقی خواند و به این نکته توجه کرد که در عالم خبرهایی هست. اگر ایثار و شهادت در جبهه پر رنگ بود به خاطر کربلایی و عاشورایی بودن دفاع مقدس ما بود. و همه اعتبار جبهه ما به حماسه آفرینان اون بود نه به سلاح و تجهیزات !!!!. سلاح و تجهیزاتی که هر وقت به اونها اعتماد کردیم زمین خوردیم.

 

توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام سرمایه ای بود که همه جا به کار میومد.. و هر چیزی که رزمنده ها رو به این سرمایه گره میزد مورد توجه بود.

 

رزمنده ها اصرار داشتند که حتما کتاب دعا و قرآن جیبی و جانماز همراه داشته باشند و جای اون هم توی جیب چپ لباس و روی قلبشون بود.

 

اصرار داشتند که حتما انگشتر عقیق به دست داشته باشند . حتما شیشه عطر تیروز و گل یخ هم همراهشون بود و سعی داشتند همیشه خوش بو باشند.

 

سعی میکردند بی وضو راه نروند..... و در یک کلام دنبال این بودند که محبوب و معشوقشون چه چیزی رو طلب میکنه....دنبال همون بودند.

 

شاید ساعت ها وقتشون توی بازار رضای مشهد صرف میشد تا عطر تیروز اصل و سه خط پیدا کنند و یا انگشتری رو پیدا کنند که رکاب و نوشته روی اون چنین و چنان باشه..

 

و جالب بود که تا هفته ها بعد از برگشتن این زایران امام رضا (ع) به جبهه بوی عطر تیروز در سنگرها و چادرها مشام رو نوازش میداد.

 

هنگام قنوت نگین انگشترهای عقیق به سمت کف دست برمیگشت و عقیق ها موقع تعقیبات نماز با چشم ها آشنا میشد.

 

عطر و انگشتر و کتاب دعا و قرآن جیبی و جانماز تا آخرین لحظه حیات یک رزمنده جزء وسایل همراهش بود.

 

اگر شهادتی نصیب میشد ، وسایل داخل جیبها رو که خالی میکردند که بعضا آغشته به خون بود همین ها بود. به استثنای انگشتر.

 

چون انگشتر توی انگشتها بود و به این آسونی بیرون نمی اومد.

 

حکایت این تجهیزات معنوی همراه رزمندها شنیدنی است مخصوصا اونهایی که شهید شدند و بدنهای مطهرشون روی زمین به جا موند.

 

بچه های تفحص حکایت های زیادی از این تجهیزات معنوی دارند.

 

حاج حسین احمدی که روزگاری مسوول اکیپ تفحص شهدای لشگرده سیدالشهداء(ع) بود تعریف میکرد که:

 

پائیز سال 71 اکیپ تفحص شهدا رو به جبهه های شمالغرب بردیم.چون لشگر ما در منطقه ماووت عملیات کرده بود و تعدادی شهید به جا گذاشته بود ما در این منطقه مشغول تفحص شهدا شدیم. دوسه روزی بود که روی ارتفاعات و داخل دره ها دنبال شهید میگشتیم و توفیقی حاصل نشده بود. كه يكباره به ذهنم رسيد كه در عمليات بیت المقدس دو ، روی ارتفاعات قمیش پیکر تعدادی از شهدای گردان المهدي روي زمین جا ماند و به علت شرایط خاص عملیات کسی عقب نیاورد .

 

 با اکیپ رفتیم سمت یکی از یالهای ارتفاع قمیش و مشغول وارسی زمین منطقه شدیم . منطقه خیلی خطرناک بود . به علت شیب زیاد و جاری شدن آب باران و برف مین ها و موانع جابجا شده بود و هرلحظه ممکن بود بچه های اکیپ روی مین بروند. در حال گشت زنی بودیم كه يك شهيد پيدا كردیم و بعد شهداي ديگري هم نمایان شدند. این چند شهید ما رو امیدوار کرد و بچه ها مصمم شدند برای دقت بیشتر ، تا بتوانیم همه شهدای جامونده رو پیدا کنیم.

 

من هم مواظب بودم روی مین نروم و هم با دقت زمین منطقه رو بگردم که ناگهان یک تکه آهن توجهم رو جلب کرد و رفتم به طرف اون. دیدم خشاب اسلحه کلاشینکفه.

 

دورش رو خالی کردم و اسلحه کاملا آشکار شد. دوستان دیگه هم اومدند و اطراف اسلحه رو جستجو کردیم و به بدن یک شهید برخوردیم. دیدم چفیه به کمر بسته . دور بدن شهيد را خوب خالي كردم و مشغول جدا سازی استخوانهای شهید از خاک شدم . اما یک دفعه خشکم زد ديدم يكي از انگشتهاي او سالم است و هنوز پوست و گوشت دارد خوب توجه كردم ديدم يك انگشتر توي انگشت این شهید داره برق میزنه نگین انگشتر خاک آلوده بود و نوشته رویش مشخص نبود. با سر انگشتم خاک های روی عقیق انگشتر رو پاک کردم که یکباره دلم لرزید ... ديدم روي عقیق انگشتر نوشته شده "حسين جان فدايت".

 

منبع:وبلاگ الوارثین

 



تاريخ : 93/03/04 | | نویسنده : مرتضی بداقی |

پلنگ نه ببر مازندرون... غلام

 

غلام اوستای معبر تعجیلی بود غیر ممکن بود کلاس آموزش بگذاره و از معبر تعجیلی چیزی نگه ... ما تخریبچی ها یک روش داریم برای معبر و اون هم معبر تعجیلیه و برای مواقعی است که وقت تنگه و دشمن هشیار شده و تاخیر در زدن معبر موجب لو رفتن عملیات و بالا رفتن تلفات میشه. معبر تعجیلی زدن کار هر کسی نبود و خیلی تجربه میخواست چون احتمال جا گذاشتن مین و سیم تله زیاده و غلام چند تا از این معبرها زده بود. من فکر میکنم معبر شهادت غلام هم از این معبرها بود .



تصاویر کامل انگشتر و مشخصات
تاريخ : 93/02/04 | | نویسنده : مرتضی بداقی |